ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

748

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

بكشتار يا تبعيد آنان مىزند تا قدرت‌ها و نفوذهائى را كه در شهر هست درهم شكند و هر گونه سركشى را از ميان ببرد و در سراسر شهر خود باستقلال بفرمانروايى پردازد و مىبيند بدينسان او پادشاهى كوچكى تشكيل داده است كه فرزندانش فرمانروائى را از او به ارث خواهند برد و از اين رو در اين كشور كوچك همهء امورى كه در يك كشور بزرگ روى مىدهد از قبيل جوانى و شادابى و پيرى ( و زوال كشور ) پديد مىآيد . و چه بسا كه برخى ازين گونه رؤساى شهرها بلندپروازيهائى ميكنند كه مخصوص پادشاهان بزرگ است ، پادشاهانى كه خداوند قبايل و عشاير و عصبيت‌ها و لشكر كشىها و جنگها و سرزمينهاى پهناور و كشورهاى گوناگون‌اند و مانند پادشاهان مزبور بر تخت مىنشينند و هنگام سير و گردش در نواحى شهر سازكار ( آلت ) و موكب‌هاى لشكرى با خود همراه مىبرند و خاتم ( مهر مخصوص ) تهيه ميكنند و دستگاه محتسبى تشكيل ميدهند و مردم را وا ميدارند كه آنان را مولى ( امير المؤمنين ) خطاب كنند چنان كه هر كه وضع آنان را ببيند آن را بازيچه و مسخره تلقى مىكند زيرا كليهء نشانه‌هاى ويژهء پادشاهى را كه آنان بهيچرو شايستگى آنها را ندارند به كار مىبرند و مرسوم ميدارند و آنچه آنان را بدين رفتار مىراند همانا بر افتادن دولت و امتزاج و پيوند برخى از خويشاوندان است چنان كه عصبيتى تشكيل مىيابد و گاهى برخى از آنان از اين گونه تقليدها دورى مىجويند و براى اينكه در معرض سخرهء ديگران واقع نشوند بشيوه‌هاى سادگى مىگرايند . و در عصر ما اين گونه حوادث در پايان دولت حفصيان در افريقيه روى داده است و در شهرهاى جريد : طرابلس و قابس و توزر و نفطه و قفصه و بيكره و زاب و نواحى مجاور آنها هنگام برافتادن نفوذ دولت از دهها سال پيش نظير وقايع مزبور اتفاق افتاده است و رؤساى آن شهرها باستقلال زمام امور شهر خود را بدست گرفتند و خراج و ماليات را خود از مردم گردآورى ميكردند و به صورت ظاهر نشان